ویژه های نمایش
خوش آمديد
ورود / عضويت

محبوب ترين ها نوشته ها


  • فعالیت های اقتصادی امام علی(ع)دردوران تحریم

    چکیده:

    فرصت و چالش خروجی دو سبک تفکر در جامعه امروز ایران و جهان در برابر تحریم معرفی گردیده است، علت شکل گیری این دو گزینه در جعبه ذهن شخصیت های علمی و مردم یک جامعه به دو مدیریت فردی و مزدوج بر می گردد. مدیریت مزدوج از قدرت طهارت قلب آدمی سرچشمه گرفته و در مقابل مدیریت تک بعدی و جسم مدار و ظاهرگرا از رجس باطنی بشر به شمار آمده که عامل اسارت های اقتصادی انسان در طول تاریخ می باشد. خداوند حکیم در قرآن کریم با سبک سوال استفهام غیر قابل انکار می فرماید: ((هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَیْرُ اللَّهِ یَرْزُقُکُم مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ )) آیا خالقی غیر ازالله روزی دهنده شما از آسمان و زمین می باشد. طرح این سوال امتحانی برای نمایش در دوران تحریم اقتصادی انسان جلوه گری نموده و دو پاسخ را از ضمیر ایشان بیرون می کشد. در این مقاله به سوال اقتصادی چرا تحریم برای برخی فرصت می گردد و بخشی دیگر از انسانها را در چالش های بردگی فرود غلتادنده و اقتصاد تک بعدی را بر جامعه تحمیل می نماید، با استفاده ازسبک اقتصادی امام علی علیه السلام به مواردی از پاسخها اشاره می شود.

    واژه های کلیدی: فرصت و چالش اقتصادی تحریم – امام علی علیه السلام طهارت قلب

    متن:

    چرا حاکمیت بعد از پیامبر خاتم صلی الله علیه و اله و سلم از مسیر خود خارج و تا امروز به انحراف خود ادامه می دهد؟ شاید این سوال در برخی اذهان جانبدارنه و فرقه مدار جلوه بنماید و لکن برای قضاوت منطقی و به دور از پوشش های فرقه گرایان نیاز است مبنای بینش و گرایش و کنش اقتصادی از امام علی علیه السلام به معرض قضاوت علمی گذاشته شود که چرا اقتصاد اسلامی بعد از پیامبر اکرم صلوات الله علیه به اقتصاد جاهلی عقبگرد نمود، و مسلمانان رو به اقتصاد نظام پادشاهی کرده و به الگوهایی، از قبیل ارباب و رعیتی و ماتریالیستی تن در دادند که هنوز از ظلم و ظلمت آن نمی توانند کمر راست نمایند، برای پاسخ به سوال در این پژوهش به آیات الهی و روایاتی از امام علی علیه السلام علیه السلام، متوسل می شویم.

    ۱ آیه شریفه ۶۴سوره طه:

    "فَأَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَ قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلی "

    )( پس هر ترفندی که دارید فراهم آورید، آن گاه استوار و هماهنگ به میدان مبارزه آیید. امروز هر که برتری یابد پیروز و خوشبخت می شود.))

    با توجه به محتوی و مفهوم این آیه شریفه و نظریه تغلب و اختلاف میان دو اصطلاح خلیفه و سلطان در میان دانشمندان مسلمان، آیا جایی برای نظریات امام علی علیه السلام در باره عدالت اجتماعی و اقتصادی با قی می ماند؟ نظر به اینکه دانشمندی مانند امام محمدغزالی که خود را کارشناس و اسلام شناس در جهان اسلام معرفی می نماید و با این تئوری که ایشان ارائه نموده اند:

    "الحق لمن غلب و الحکم لمن غلب، نحن مع من غلب"

    یعنی «حق با کسی است که غلبه کند و حکومت هم از آن اوست و ما هم با حاکم غالب هستیم"

    چگونه جهان اسلام زیر سلطه اقتصاد استکباری کمر شکن نگردیده و قدرت ابراز وجود داشته و برتری اقتصاد اسلامی را به رخ جهانیان بکشاند، آیا با استقاده از همین نظریه آپاراتد اقتصادی مجوز نمی گیرد تا دین را از اقتصاد تفکیک نموده و برده داری مدرن که در جاهلیت رکن اقتصادی محسوب می گردید را مشروعیت ببخشد.

    چرا مسلمانان با داشتن سرمایه کلان و منحصر به فرد باید از فقر و فلاکت به دامان اقتصاد ماتریالستی پنهان برده و دین را از زندگی خود تفکیک نموده و با دشمنان اسلام بر سر یک میز کاری و یک سفره طعام حاضر گردنند. برای باطل بودن حکومت های حاکمان کشورهای اسلامی همین گزارش کفایت می کند که:

    چرا حضرت علی علیه السلام مانند بردگان زحمت می کشیدند، تا آنجا که در مدت ۲۵سال تحریم، حداقل۲۵ باغ خرما در مدینه تولید نمودند که به قیمت بازار امروز، حاصل آن در ماه میلیاردی بود، و چرا برای کشاورزی این مقدار وقت صرف نمودند و اقدام به دیگر فعالیت های اقتصادی نکردند؟ چون امام علی علیه السلام آباد کردن زمین را عمل به قرآن دانسته و هم چنین کار را سرمایه خدمت و فرار از خیانت معرفی می نمودند، و همین عقیده ایشان سبب می گردید تا تولید حداکثری را عملا ترویج نموده و ساعت کارمفید خود را در خدمت به محرومان به نمایش بگذارند، حال با تفکر "الحق لمن غلب" چگونه روش اقتصادی حضرت علی علیه السلام برای مسلمانان قابل جمع با زندگی حکام اسلامی از صدر اسلام تا به امروز می باشد. توصیه های امام علی علیه السلام در بخش اقتصادی عهد نامه مالک اشتر که دامداری را با دعا ملائکه قرین دانسته و فلاکت و رکود اقتصادی را در فقر و فاقه ملت همراه می دانند چگونه با قانون تغلب مورد تایید ابن تیمیه ها و ابن فراها در کنار هم آرام می گیرد.

    چرا این دیدگاه اقتصادی امام علی علیه السلام دلیل بر اقتصاد باطل و فرعونی حاکمان کشور های می نماید:

    "من وجد مائا و ترابا ثم افتقر فابعده الله"

    ((کسی که آب و خاک داشته باشد و فقیر بماند! یعنی تلاش کشاورزی و اقتصادی نداشته، خداوند او را از رحمت خودش دور بدارد.))

    چرا این نظریه نورانی برای عشق ورزیدن به اقتصاد مقاومتی کفایت نمی کند، تا ریشه اقتصاد انفعالی از کشور عزیزمان و دول اسلامی ریشه کن گردیده و حیله استکبار جهانی و حامیان آن را برای همیشه نقش بر آب نماید؟ آیا یکی از دلائل مهم و شاید بالاترین علت آن، همین قاعده و قانون فرعون پسند مورد مذمّت قرآن کریم نبوده که زور شمشیر قانون ساز و اقتصاد بر پا کن می باشد.

    آیا منشأ بیکاری و تمایل به کارهای بدون زحمت و لذت مداری و اختلاس های فوق میلیاردی و خیانت به وطن و تخریب منابع طبیعی از رحم قاعده و قانون "الحق لمن غلب" متولد نمی شود؟ پاسخ این نوع سوالات را باید در فقر عقلی و فرهنگی مردم جوامع اسلامی جستجو نمود چرا که با قاعده تغلب، ابن تیمیه پسند لذت انسان در جسم و خیال او خلاصه می گردد، و برای حفظ آن لذت می توان شخصیت اسلامی و انسانی را با کفار و مشرکین معامله نمود، چنانکه در امروز جوامع اسلامی برخی کشورها با استکبار و صهیونیزیم خود را نزدیکتر می یابند تا مسلمانان، به همین دلیل منابع اقتصادی کشورهای مسلمانان برای قتل عام آنان توسط دشمنان اسلام هزینه و برنامه ریزی می گردد.

    آفات اقتصاد اسلامی با توجه به نظریه «الحق لمن غلب» از دیدگاه امام علی علیه السلام:

    "ماجاع فقیر الا بمامتع به غنی"

    ۱ امام در این باره می فرمایند: «خداوند سبحان غذا و نیاز نیازمندان را در اموال ثروتمندان معین کرده؛ پس هیچ فقیری گرسنه نمی ماند، مگر به واسطه اینکه ثروتمندان از حق آنان بهره مند شده اند. و خداوند آنها را به خاطر این عمل مؤاخذه خواهد کرد.»

    ثروتمندان با ابزارهای ظاهری و باطنی قدرت، به پشتوانه شیطان و نفس اماره حقوق فقرا را به نفع خود تصرف نموده، و از پی لذت ثروت تکاثری و مال اندوزی جامعه را به سمت و سوی تفکیک دین از اقتصاد و سیاست سوق می دهند.

    ۲ "الفقیر حقیر لایسمع کلامه و لا یعرف مقامه"

    «{فقیر در چشم مردم} بی مقدار است؛ نه سخنش شنیده می شود و نه جایگاهش شناخته می شود.»

    ثروتمندان تابع قانون "الحق لمن غلب" بدنبال فقیر کردن مردم جامعه بوده، و اجازه قدرت و ثروت را برای غیر خودشان عقیم کرده و معترضان بر سر راهشان را با سلاح سرد فقر اجتماعی، و قتل عام حق به جانب از مقابل خود به کنار می زنند.

    ۳ "کاد الفقر ان یکون کفرا"

    « نزدیک است که فقر به کفر منجر شود.»

    ثروتمندان پیرو قاعده "الحق لمن غلب" در پی کفر مردم اجتماع بوده و به همین جهت از رفاه مردم در خوف بوده و برای درمان آن، دور بودن دین از زندگی مردم را با خرافات بر قرار نموده و و دین ر ا برای تخدیر عوام در خدمت خود کشانده، وعالمان دینی را با سلاح تهدید و تمطیع در جوار خود طلب می نمایند. در حالیکه حضرت علی علیه السلام چه شب هایی را در جوار انبار مغز گندم و خیک های عسل به یاد مردم فقیر سر گرسنه بر زمین می گذاشتند.

    ۴ "انما خلقت للاخرة لاللدنیا"

    «تو برای آخرت خلق شده ای نه برای دنیا»

    ثروتمندان حامی قاعده "الحق لمن غلب" مردم را برای نسیان از برنامه های شوم خود، به آرزوهای دنیای ثروتمندان و قدرت مداران و رقابت های مادی و لذتهای آن فرو برده، تا آنها را به انسان تک بعدی تبدیل کرده، و با جلوه دادن قدرت در اختیار خودشان، دستتان خداوند را بسته و یا رها شده، و در اختیار ثروتمندان معرفی نموده، تا با زحمات آن مردمان غافل و دنیا مدار جهان خودشان را آباد نمایند. همچنانکه درآیه شریفه ۶۳ سوره المائده آمده است:

    "و قالت الیهود یدالله مغلولة غلت أیدهم و لعنوا بما قالوا."

    «یهودیان گفتند: دست خدا با زنجیر بسته است. دست های آنها بسته باد و به خاطر این گفتار از رحمت الهی دور شوند، بلکه هر دو دست (قدرت) او باز است، هرگونه بخواهد می بخشد.»

    برابر آیات شریفه قرآن مردم تحت فرمان ثروتمندان، تا آنجا غافل می شوند که دست بشر باز و قدرت خداوند را مسدود مشاهده می کنند.

    ۵ "بالعدل تتضاعف البرکات."

    «به وسیله برقراری عدالت، برکات و نعمت های خدای متعال فزونی می یابد.»

    ثروتمندان قائل به قاعده " الحق لمن غلب" عدالت اجتماعی را برابر قانون تغلب تفسیر نموده و برای توجیه آن، قوانین در دین الهی را به نفع خود تغییر داده و اقدام به عوام فریبی می نمایند، همچنانکه معاویه برای اداره جامعه مسلمانان اقدام به خرید روایات از جعال حدیث بر علیه امام علی علیه السلام نموده، و لعن بر آن حضرت را بر بالای منابر واجب کرد تا از دستورات اقتصادی امیر المومنین علیه السلام در امان مانده، و زیر سوال مردمان فقیر و زحمت کش جامعه نرود، و این سبک تا حال حاضر در برخی دول اسلامی محسوس و قابل مشاهده می باشد.

    حسین درودی – معاون امور استانهای ستاد همکاری حوزه های علمیه و وزرات آموزش و پرورش

    مطالعه بيشتر »
  • معیارها ی مخالفت و موافقت با برجام

    این روزها دو جریان عمده سیاسی کشور بصورت گسترده ای به موضوع برجام پرداخته اند و در جریان سیاسی کشور برجام به شاخص مهم جناح بندی سیاسی تبدیل گردیده است . جریان اصول گرا و اصلاح طلب در شرایط فعلی به یک جریان جدید تبدیل شده است که عمدتا بر محور برجام عمل می نماید و عبارت جدیدی در ادبیات سیاسی کشور در حال شکل گیری است بنام برجامی یا نا برجامی که طیف طرفداران و مخالفان برجام را تشکیل می دهند .

    اما واقعیت این است که برای مخالفت با روند فعلی برجام و یا موافقت با ادامه روند فعلی هر شخص و یا جریان سیاسی باید به چه سئوالاتی پاسخ دهد تا با قبول و یا رد جریان برجام خود را در طیف طرفداران یا تقابل گرایان با برجام بداند .

    در این نوشتار نگارنده با این فرض که از اصل ماجرا گذر کرده ایم و دیگر ماندن در دوره گذشته غیر ممکن است سئوالاتی را مطرح کرده تا با جستجوی افراد و پاسخ دادن به این سئوالات بتوان به شرایط جدید کشور و منطقه پی برده و بجای تقابل با برجام به یک مبنای جدید دست یافت و این مبنی چیزی نیست جز اینکه سود و زیان برجام در ادامه راه برای کشور ایران چه خواهد بود و ما چگونه باید عمل کنیم تا حداکثر بهره را از شرایط متزلزل فعلی برده و این برهه از زمان را به سلامت سپری کنیم

    و اما سئوالات مد نظر :

    سئوال اول : اولین سئوالی که باید به آن این روزها پاسخ داده شود مرز مقاومت در برابر تحریم ها است . با این پیش فرض که دولت همان دولت قبلی یا مشابه آن باشد مرز مقاومت در برابر تحریم ها و استمرار فعالیت هسته ای کجا ست .

    سئوال دوم : در صورتی که پاسخ سئوال اول مشخص شد باید به سئوال دوم توجه نمود . این سئوال به میزان نزدیکی حاکمیت و مردم به یکدیگر بستگی دارد سوال این است که

    مرز تحمل جامعه کجاست و توسط چه کسانی و با چه معیاری این مرز مشخص می شود

    سئوال سوم : تمام جریانات سیاسی کشور به این امر واقف هستند که دوران هشت ساله تا قبل از روی کار آمدن دولت یازدهم دوره افزایش قیمت نفت در منطقه بوده است این دوره به طور عجیبی بالاترین میزان افزایش قیمت نفت را در خود داشته بگونه ای که نفت تا مرز ۱۱۰ دلار پیشرفته و احتمال رسیدن آن به ۱۲۰ دلار نیز می رفت اما سئوال این است که اگر تحریم ادامه می یافت و قیمت نفت همان ۱۲۰ دلار باقی می ماند چه تاثیری بر اقتصاد ما داشت با این فرض که میزان صادرات ما با دور زدن تحریم و در یک دوره زمانی طولانی تر حداکثر همان ۵۰۰هزار بشکه در روز باقی می ماند

    سوال چهارم : مسئله بعدی که باید به آن توجه نمود میزان بهره مندی کشور عربستان به عنوان بزرگترین رقیب منطقه ای ایران در طول تاریخ از شرایط تحریم ایران و صدور ۸ میلیون بشکه در روز با قیمت ۱۲۰ دلار است . این بهره مندی از قیمت بالای نفت با بیشترین میزان تولید و حضور در بازارهای جهانی فاصله قدرت منطقه ای عربستان در منطقه با ما را چه اندازه اضافه می کرد در حقیقت شکاف قدرت ما و این سه کشور منطقه به چه میزان عمیق تر می شد .و این شکاف ما را به چه سمتی و سویی می کشاند به عبارتی ساده تر نتیجه افزایش فزاینده ی درآمد های نفتی عربستان بر تقابل سیاسی این دوقدرت منطقه ای در دراز مدت چه بود .

    سوال پنجم :هزینه های اقتصادی ناشی ازعملیات اجرایی دور زدن تحریم و خرید کالا با قیمت های گزاف چند درصد از درآمد های ما را تحت تاثیر خود قرار می داد .

    سوال ششم : چه تضمینی وجود داشت که قیمت نفت ۱۲۰ دلاری تثبیت می شد و اگر بر اساس شرایط بین المللی بازار نفت و با توجه به جایگاه نفت شل و نفت آمریکا برای حضور در بازار بین المللی نفت به منظور کنترل قیمت در شرایط اضطراری در دوره تحریم قیمت نفت کاهش می یافت ما با چه سناریویی مواجه می شدیم .

    بعد از رفع تحریم :

    در ادامه بحث از فضای سئوالات دوران تحریم بیرون آمده وارد فضای پس از برجام می شویم .

    دولت و مجموعه نظام یک اصل را پذیرفته که با یک لبخند قهرمانانه وارد مذاکرات شده با همه مشکلاتی که در این مسیر وجود داشت و با همه احتمالاتی که برای آینده دیده می شد در جریان یک مذاکرات فشرده که در طول تاریخ بی سابقه بوده است به توافقی به اصطلاح جامع با کشورهای ۱+۵ دست یافت . این توافق مبنای ارتباطات منطقه این ایران در دوره جدید گردید. حالا ما برای این دوره نیز سئوالاتی را طرح می کنیم تا مشخص شود در این دوره چگونه می توان به موضوع نگاه کرد.

    سوال اول : بعد از رخدادهای برجام در حوزه بین المللی نوعی فضای آرام ایجاد گردید که حضور سران کشورهای اروپایی در ایران و همچنین حضور ریاست جمهوری ایران در کشورهای اروپایی شاخص اصلی این آرامش بود سئوال این است که از فضای آرام سیاسی بین الملل که نصیب ایران شده است چه بهره ای می بریم

    در مقابل رقبای منطقه ای ما مانند عربستان سعودی از شرایط جدید

    چه زیانی متحمل شده اند که باعث شده تمام تلاش و کوشش خود را به سمت مقابله با ایران هدایت کنند .

    کشورهایی که در دوران طلایی تحریم ایران به اندوخته های خود افزوده و هیچ گاه برای کاهش تنش ما و غرب اقدامی نکردند اکنون چرا به یک جبهه واحد بر علیه ما تبدیل شده اند .

    سوال سوم : اگر شرایط بر همین منوال به پیش رود که توافق ۱+۵ بصورت روی کاغذ اجرا شود ولی در عمل اتفاق مهم و اساسی رخ ندهد . این موقعیت تا چه زمانی قابل دوام است به عبارتی دیگر موقعیت کج دار و مریز بین ما و غرب پس از برجام تا جه زمانی قابل دوام خواهد بود .

    سوال چهارم : آیا کشورهای اروپایی که طالب بازار بزگ و امن هفتاد میلیونی ایران هستند این وضعیت رفتار دوگانه آمریکایی ها را تحمل خواهند کرد.

    سوال پنجم : طولانی شدن روند فعلی برای ایران تا چه زمانی قابل قبول است . دوره زمانی که ایران باید برای رفع این مشکل تحمل کرده و تلاش کند تا از طریق دیپلماسی و راهکارهای دیده شده در توافقنامه بکار گیرد تا موانع برطرف گردد چه مدت است .

    مرز بندی زمانی این دوره را چه کسانی در کشور تشخیص می دهند و صبر و بردباری مردم ایران به شکل عام نه جریانات سیاسی از این دوره تا چه زمانی است . در حقیقت مردم ایران که هدف اصلی این توافق هستند در کنار ثمرات سیاسی برجام که در این مدت ملموس بوده است برای دیدن ثمرات اقتصادی تا چه زمانی باید صبر و بردباری و شکیبایی داشته باشند .

    سوال ششم : اوضاع عراق , سوریه , یمن به کدام سو خواهد رفت تغییر در شرایط سیاسی جنگ در این کشورها تا چه میزان موجب اثرگذاری بر ادامه روند توافق ایران و ۱+۵ خواهد شد .

    سوال هفتم : برای ایران یک راه دیگر در این مسیر وجود دارد و آن هم بر هم زدن قاعده بازی به دلیل خدعه طرف مقابل است اما سوال این است که بر هم زدن قاعده بازی از سوی ایران به دلیل عدم اجرای تعهدات طرف مقابل در دوره کوتاه مدت آیا منافع ایران را تامین می نماید . بازگشت به عقب برای ما چه مخاطراتی دارد .

    سوال آخر اینکه : چه میزان دستیابی به توافق انجام شده حداقل خواسته ما را تامین می نماید. و آیا ایران به این حداقل خواسته ها راضی خواهد بود .

    در خاتمه نگارنده اعتقاد دارد برای بررسی ابعاد مختلف موافقت و مخالفت با برجام نیاز به اطلاعات گسترده اقتصادی , سیاسی است و این نوشتار تنها تلاش دارد تا به صورت محدود با طرح سوال راه را برای تحقیق بیشتر در این زمینه باز گذاشته تا خوانندگانی که تمایل به ادامه مطالعه می باشند با تحقیق بیشتر در پی یافتن پاسخ سوالات خود باشند . چرا که پیروی مطلق و بدون مطالعه از جریان مخالف و موافق برجام باعث ایجاد جریانات سیاسی مختلفی در جامعه می شود که نتیجه این جریانات نا خواسته می تواند بر روند برجام تاثیر مستقیم گذاشته و خواسته یا ناخواسته دولت و نظام را در یک اقدام انجام شده و ناخواسته قرار دهد .

    مطالعه بيشتر »
  • بازیگرانی که مُد و تیپ ساز شدند

    بی راه نیست اگر برهه ای از سینمای ایران را در تیپ سازی جامعه موثر بدانیم. وقتی نه فشنی در کار بود و نه فضای مجازی ای، نه شبکه های ماهواره ای در کار بود و نه چیزی که ملت از آن کپی برداری کنند و خودشان را به آن ریخت و قیافه بزک کنند. سری چرخاندیم در دهه ۵۰ و ۶۰ سینمای ایران پیش و پس از انقلاب و شخصیت سینمایی ای را که روی مردم تاثیر داشته و مدل بخشی از جامعه شده بودند، انتخاب کردیم. به قطع با کند و کاو بیشتر، تک و توک نفرات دیگران را مقطعی و گذرا می شد پیدا کرد، ام انگشت اشاره به تابلوترین آن ها بود.

    پاشنه تخم مرغی و یقه خرگوشی

    «پاشنه کفش هایش را می خواباند، با هر بار قدم برداشتن پایش را روی زمین می کشد و لخ لخ می کند، کت مشکی اش را با انگشت سبابه دست راست روی شانه حمل می کند، از در حیاط که وارد می شود، هم زمان با «ننه» گفتن، هم چنان در انتظار جوابی از سمت «ننه» است تا درخواستش را که معمولا به چایی در استکان های کمرباریک ختم می شد، بگوید.»

    این تصویر آشنایی برای بسیاری از جوان های دهه ۴۰ و ۵۹ شمسی است، آن هایی که با فردین و قیصر زندگی می کردند و همه عشقشان این بود که شبیه آن ها حرف بزنند، راه بروند، لباس بپوشند و رفتار کنند. در میان شخصیت های روزگار قدیم سینمای ایران کم نبودند بازیگرهایی که نمونه ای برای تقلید جوان ها در جامعه می شدند. قبل از انقلاب در شهرها بیشتر رد پای خواننده های معروف آن زمان را می شد دید، اما در شهرهای کوچک تر که امکانات کمی هم داشتند، محمدعلی فردین، بهروز وثوقی، ناصر ملک مطیعی، بهمن مفید، جمشید آریا (هاشم پور) و رضا بیک ایمان وردی به وفور دیده می شد.

    کفش های پاشنه تخم مرغی قیصر، حرف زدن و راه رفتن های بهروز وثوقی که در بیشتر فیلم ها از الگوی مشخصی پیروی می کرد، مخصوصا بعد از سال ۴۸ به اوج خودش رسید. بهروز وثوقی با کت یقه خرگوشی و پاشنه های خوابانده شده کفش هایش جایگاه ویژه ای برای جوانان داشت، منش و کردار جوان مردانه او با وجود این که جایی قاتل بود و جایی معتاد، همیشه به چشم می آمد و در زندگی مردم عادی هم تاثیر بسزایی داشت.

    کله کچل زینال

    سال ۶۸ بود و بعد از به نمایش درآمدن فیلم سینمایی «تاراج» به کارگردانی ایرج قادری، در این فیلم جمشید آریا نقش «زینال بندری» را بازی می کرد و سرش را تراشیده بود. این سر تراشیده زینال به قدری جایگاه ویژه ای در میان مردم پیدا کرد که پس از آن می شد خیلی ها را دید که یا سرشان را کچل کرده بودند یا دلشان می خواست این کار را انجام دهند.

    تکیه کلام و کت و شلوار لوطی وار

    در آن دوران ناصر ملک مطیعی هم با استفاده از تکیه کلام هایی مانند «یا مرتضی علی» و گاهی کج کردن لب بین جوان ترها محبوبیت خاصی داشت. البته نوع راه رفتن و شکل لباس پوشیدن او هم دور از چشم جوان ها نبود. البته کت و شلوارهای ملک مطیعی هم خود ژانر جدایی بود که لوطی منشی نقش های او را منتقل می کرد و لوطی پسندان بر تقلید از کت و شلوار او نه نگفتند.

    اورکت و تلویزیون سیاه سفید

    رضا بیک ایمان وردی بدل کاری را در ایران راه انداخت. در زمانی که فیلم های اکشن خیلی در سینمای ایران جایی نداشتند، بیک ایمان وردی در این حیطه فعالیت کرد و نتوانست هنر بدل کاری و ژانر فیلم های اکشن را به صورت حرفه ای در ایران راه بیندازد.

    از مشخصه های بارز او کت بلند و کلاهی بود که همیشه می پوشید و البته به دلیل این که آن روزها تلویزیون رنگی را در خانه ای نمی شد پیدا کرد، کسی هم نمی دانست این کت قهوه ای روشن است و نه مشکی!

    موی لختِ فرق وسطی

    یادی از قدیم و مدل های قدیمی تر

    خواننده لس آنجلسی که این روزها بیشتر آهنگ هایش هم غمگین هستند، پیش از مهاجرت از ایران، بازیگر بود و در سال های ۷۹ و ۸۰ دو فیلم در ایران بازی کرد. «پر پرواز» فیلمی به کارگردانی خسرو معصومی بود که او در نقش بابک که خواننده بود و در فیلم هم گیتار می نواخت، فرق وسط باز می کرد و موهایش که لَخت هم بودند، ظاهر تازه ای را به جوانان آن دوران داد و البته گیتار زدن هم در همان روزها خیلی زیاد شد و ناخن های بلندی را که بهانه اش موسیقی کارکردن بود، می توانستیم در همه جا ببینیم.

    اولین دماغ عملی سینما

    افسانه بایگان را به ضرس قاطع باید نخستین زن هنرپیشه ای دانست که دماغش را عمل کرد! افسانه بایگان در سال ۶۲ در سریال «سربداران» به کارگردانی محمدعلی نجفی بازی کرده بود و پس از آن در سال ۶۴ با فیلم «گمگشته» به کارگردانی مهدی صباغ زاده به سینما می رود. در دهه ۶۰ و زمانی که هر سال یک فیلم بازی می کرد و معروفیت هم به دست آورده بود، دماغش را عمل می کند و بعد از آن موجی از عمل های دماغی در جامعه به وجود می آید. اصلا می توان گفت که بایگان به ایرانی ها یاد داد که این عمل می تواند تغییرات زیادی روی صورت هایشان داشته باشد.

    هفته نامه چلچراغ - شراره داوودی

    مطالعه بيشتر »
  • شهادت طلبي از ديدگاه امام خميني(ره)

    بدون شک نظریات امام خمینی (ره) درباره شهادت و انگیزه‏های آن در جهان معاصر و برای نسلهای آینده فصل جدیدی را در ترویج فرهنگ شهادت و تهییج عشق به شهادت، در بین مسلمانان ایران در جهان گشوده است. مطالعه در زندگینامه امام نشان می‏دهد که شهادت‏خواهی و شهادت طلبی و توجه به آثار آن در تمام مراحل زندگیشان متجلی است. بررسی گفته‏ها و نکته‏ها و وصایای شهدا و رزمندگان دفاع مقدس نشان می‏دهد که آموزه‏ها، دکترین و سنت امام خمینی (ره) الهام بخش‏ترین عامل و تاثیرگذارترین شعار، در پرورش روحیه‏ی ایثار و شهادت طلبی آنان بوده است. اولین موضوع در بررسی موضوع شهادت طلبی از نظر امام خمینی (ره) تجلی این روحیه قول و سیره عملی ایشان است. شهامت و از جان گذشتگی و ایثار و صلابت و مجاهده‏ی در راه خدا از ویژگیهای بارز شخصیتی امام است. امام از ابتدای نهضت با افرادی مواجه  بود که درک صحیحی از شهادت نداشتند و یا شهادت را مربوط به دوران خاصی می‏دانستند. اولین کار او در آغاز نهضت از 15 خرداد و نیز در استمرار آن و در حوادث خونین دیگر چون 17 شهریور و سایر حوادث خونبار انقلاب اسلامی و نیز در دفاع مقدس تبیین فلسفه جهاد و شهادت بود. عده‏ای با کنایه و گاه از روی دلسوزی به امام می‏گفتند چه کسی جواب این خونها را خواهد داد امام بارها فرمودند همان کسی که جواب خونهای شهدای صدر اسلام و شهیدان کربلا را دارد. اولین کار او برای تقویت روحیه جهاد و شهادت طلبی این بود که شهادت مربوط به زمان خاصی از تاریخ و آرزوی شهادت فقط مربوط به مبارزان صدر اسلام نیست. کار کلیدی او تفسیر صحیح از مفهوم حدیث «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» و دعای مشهور «یالیتنا کنا معکم فافوز فوزا عظیما» بود. او معتقد بود که آرزوی شهادت و دفاع از دین، فقط مختص زمان پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) و امام حسین (ع) نیست. همه باید عاشورایی باشند و از سالار شهیدان تاسی نمایند. او با طرح شعار معروف «خون بر شمشیر پیروز است» فصل جدیدی را در ادبیات سیاسی و انقلابی معاصر گشود. و معتقد بود هر کس که این شعار را واقعا بپذیرد روحیه‏ای پیدا می‏کند که از هیچ چیزی نمی‏هراسد. و به استقبال شهادت می‏رود. از طرف دیگر عمل به تکلیف و فرع بودن نتیجه در منظر او ناشی از اعتقاد به «احدی الحسینین» بود. او معتقد بود که پیروزی در انقلاب و دفاع مقدس و یا شهادت هر دو پیروزی است. و این راز عدم هراس از مرگ و رمز شهادت طلبی او و یارانش بشمار می‏آید. امام چون اولیاءالله همواره تمنای شهادت داشت حتی بعد از پذیرش صلح و قطعنامه نیز از این موضوع غافل نمی‏شود و در قسمتی از پیام تاریخی خود بعد از پذیرش قطعنامه می‏نویسد: امروز خمینی آغوش و سینه خودش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت و در برابر همه توپها و موشکهای دشمنان باز کرده است. و همچون همه عاشقان شهادت برای درک شهادت روزشماری می‏کند.از نظر او شهادت طلبی دارای رمزی است که تا شناخته نشود نمی‏تواند عامل حرکت و پیروزی جنبشها شود. «ملتها باید رمز را بفهمند که رمز پیروزی این است که شهادت را آرزو بکنند و برای حیات، حیات مادی، دنیای حیوانی ارزش قائل نباشند. این رمز است که ملتها را می‏تواند پیش ببرد. این امری است که قرآن آورده است. احاطه فوق‏العاده امام بر مسائل عرفانی و اجتماعی و علمی و سیاسی و انقلابی و دینی موجب تفسیر جامع  شهادت طلبی از نظر ایشان شده است. تفسیر عرفانی او از شهادت طلبی، بسیار عمیق و دقیق است. در تعبیر عرفانی امام معمای شهادت با عشق قابل فهم است و شهدا در قهقهه مستانه‏اشان و در شادی وصولشان «عند ربهم یرزقون»  اند و از نفوس مطمئنه‏ای هستند که مورد خطاب «فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی»   پروردگارند.او به بازیافتن شهدا نزد خداوند و ضیافت مقام ربوی و ارتزاق نزد رب‏الارباب اشاره می‏کند. در جایی دیگر او به ضعف جهان‏بینی مادی نظام سرمایه‏داری و کمونیستی و پیروان آنها و نیز کژاندیشی دیدگاه ناسیونالیستی و ملی‏گرایی افراطی در شناخت دقیق مقام و مفهوم شهادت اشاره می‏کند و می‏فرماید: «اذناب آمریکا باید بدانند که شهادت در راه خدا مسئله‏ای نیست که بشود با پیروزی یا شکست در صحنه‏های نبرد مقایسه شود. مقام شهادت خود اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است. نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوئیم در عوض شهادت فرزندان اسلام تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد.» درک کامل انگیزه‏های شهادت طلبی از نظر امام، زمانی قابل فهم است که نگرش ایشان به حیات بعد از مرگ و معابر بررسی شود. از نظر او مرگ انتقال از دنیای فانی به دنیای باقی و رسیدن به نتایج اعمال است. و شهادت طلبی انتخاب بالاترین و زیباترین و آگاهانه‏ترین نوع مرگ است. و یا در جایی دیگر می‏نویسد «چه غافلند دنیا پرستان و بی‏خبران که ارزش شهادت را در صحیفه‏های طبیعت جستجو می‏کنند و وصف آن را در سروده‏ها و حماسه‏ها و شعرها می‏جویند و در کشف آن از هنر تخیل و کتاب تعقل مدد می‏خواهند و حاشا! که حل این معما جز به عشق میسر نگردد.»  کسانی از مرگ می‏ترسند که به فنای انسان اعتقاد دارند و «آنان که به معاد و قیامت معتقدند باکی از مرگ ندارند.»  از نظر او «انگیزه شهید برای شهادت رسیدن به حیات جاوید است.»  امام انگیزه شهیدان را شوق لقاء دلدار می‏داند. از این منظر، این «عشق به محبوب حقیقی است که بالاترین انگیزه را برای شهید ایجاد می‏کند.»   درک انگیزه قرب و ارتزاق عندالله از نظر ایشان نه تنها برای انسانها بلکه بسیاری از کروبیان غیرقابل حصول است. «ما خاکیان محجوب یا افلاکیان چه دانیم که این ارتزاق عند ربهم شهدا چی است»  در جای دیگر ایشان به علم حصولی و حضوری مشاهده مستقیم میدانی شهیدان اشاره می‏کنند. «آنچه که (فلاسفه و عرفا) با قدم‏های علمی و استدلالی و عرفانی یافته‏اند اینان (شهدا و ایثارگران) با قدم عینی به آن رسیده‏اند و آنچه آنان در لابه‏لای کتابها و صحیفه‏ها جستجو کرده‏اند، اینان در میدان خون و شهادت در راه حق یافته‏اند.»و در جای دیگر ایشان به عدم درک و ارزیابی دقیق فلسفه شهادت در راه خداوند، با انگیزه‏های بشری و انگیزه‏های مادی اشاره می‏کند و شناختن «و راه یافتن به کنه این مقام را از مختصات انسان کامل»  می‏دانند همچنین ایشان به نفی انگیزه‏های مادی و اثبات انگیزه‏های معنوی شهادت طلبی اعتقاد دارند.
    «کسی دلش نمی‏خواهد برای شکم شهید شود و یا کسی جوانش را شهید ببیند تا خانه خوبی داشته باشد. در شهادت عالم دیگری مطرح است که همه اولیاء خدا و همه انبیاء همواره به دنبال آن بوده‏اند.»  چشم انداز دیگر امام (ره) به موضوع شهادت طلبی ابعاد اجتماعی، دیگرخواهی و جنبه عدالت‏جویی است. از این منظر توجه به سرنوشت و مصالح جامعه بسیار مهم است تا جایی که در صورت نیاز فرد باید برای صلاح و اصلاح خود را هم فدا کند. «فرد باید فدای جامعه بشود هر چه بزرگ باشد. بالاترین فرد که ارزشش بیشتر از هر چیز است در دنیا، وقتی که با مصالح جامعه معاوضه کرد این فرد باید فدا شود. سیدالشهدا برای همین آمد و رفت و خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا کرد که فرد فدای جامعه بشود و جامعه باید اصلاح بشود «لیقوم الناس بالقسط» با توجه به موقعیت خاص انقلابی جامعه، امام از جان گذشتگی و ایثار و گریز از نفع طلبی و عافیت‏خواهی را لازمه یک انقلاب می‏داند. از نظر او «طبع یک انقلاب، فداکاری است، لازمه یک انقلاب، شهادت و مهیا بودن برای شهادت است. قربانی دادن در راه انقلاب و پیروزی و استمرار آن اجتناب‏ناپذیر است بویژه انقلابی که برای خدا و  نجات مستضعفان و قطع امید، جهانخواران و مستکبران است.»   همچنین ایشان شهادت را زندگی افتخارآمیز و چراغ هدایت ملتها می‏داند. در موضوع انگیزه‏های فردی، امام معتقد است که «شهدا در پی یک معامله تاجرانه و توام با سود با خداوند هستند.» انگیزه‏های شهادت طلبی از نظر او فراتر از نیازهای اولیه حیات و در ردیف انگیزه‏های معنوی و فوق مادی هستند. «انگیزه شهادت طلبی رهایی از «من» و «ما» و رهایی از نیازهای اولیه طبیعی و دستیابی به گوهر گرانبهای عزت و شرف و ارزشهای انسانی»  و «رهایی از قیدها و بندهای خودبینی و خودخواهی» است. شهادت از نظر او هنر مردان خدا و خط سرخ شهادت میراثی از خاندان نبوت و ولایت است و شهید به وجه‏الله نظر می‏کند و به لقاءالله می‏اندیشد و لذا شهید بدنبال مرگ فی سبیل الله است. «در اولین اعلامیه رسمی و سیالی امام که با آیه «قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموالله مثنی و فرادی» شروع و با آیه «و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقط اجره علی الله» پایان می‏یابد، توجه به موضوع شهادت و قیام و مبارزه و نیز خدایی بودن انگیزه‏های آن مشخص است.او آرزوی شهادت را از ویژگیهای بارز عارفان و روحانیون اصیل می‏داند و معتقد است آنان که حلقه ذکر عارفان و دعای سحر نهان حوزه‏های روحانیت را درک کرده‏اند در فلسفه حضورشان آرزویی جز شهادت ندیده‏اند.»
    بطور خلاصه انگیزه شهادت طلبی را از نظر امام (ره) می‏توان به شرح ذیل برشمرد:
    1- نظر کردن به وجه‏الله و رسیدن به مقام فنای فی الله که مرتبه نهایی توحید عملی و عشق و ارادت به محبوب ازلی است که البته از ادراک انسانهای عادی خارج است و مستلزم درجاتی از ادراک عرفانی است.
    2- ادراک الهی و تقویت انقلاب و حکومت اسلامی.
    3- انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح و هدایت جامعه و سالم‏سازی جامعه از ظلم، تبعیض، استثمار، استعمار و استبداد.
    4- دفاع از عدالت و آزادگی و حق‏طلبی و فدا شدن برای ارزش‏های متعالی.
    5- رهایی از هواهای نفسانی و خودبینی و ترک لذتهای زودگذر دنیوی و توجه به لذتهای معنوی و گزینش بهترین و شایسته‏ترین نوع مرگ برای رسیدن به حیات طیبه و زندگی جاویدان.
    6- ترویج حق و عدالت و تزریق روح حماسی در جامعه
    7- دفع فتنه و رفع فساد.
    منبع: کتاب شهادت طلبی در قرآن و سنت

    مطالعه بيشتر »
  • جایگاه خواست و اراده مردم در حکومت دینی

    جایگاه خواست و اراده مردم در حکومت دینی از نگاه مقام معظم رهبري (مدظله العالي)
    در نظام مردم سالاری دینی خواست و اراده مردم از شأن و منزلت خاصی برخوردار است و باعث پیدایش و استمرار حاکمیت است، اما باید گفت این خواست و اراده از منطقی خاص پیروی می کند که به موجب آن، چنین نظامی از نظام های لیبرال دموکراسی غرب و نقش مردم در آن ها متمایز گردد. در نظام اسلامی - یعنی مردم سالاری دینی- مردم انتخاب می کنند، تصمیم می گیرند و سرنوشت اداره کشور را به وسیله منتخبان خودشان در اختیار دارند؛ اما این خواست و انتخاب و اراده در سایه هدایت الهی، هرگز به بیرون جاده صلاح و فلاح راه نمی برد و از صراط مستقیم خارج نمی شود. نکته اصلی در مردم سالاری دینی این است. در حقیقت انتخاب مردم، انتخابی برخاسته از شعور و بینش مذهبی و در چارچوب احکام الهی است. این مردم سالاری دینی، راقی ترین نوع مردم سالاری است که امروز دنیا شاهد آن است؛ زیرا مردم سالاری در چارچوب احکام و هدایت الهی است. انتخاب مردم است، اما انتخابی که با قوانین آسمانی و مبرای از هرگونه نقص و عیب توانسته است جهت و راه صحیحی را دنبال کند. به عبارت دیگر در این گونه نظام های سیاسی، انگیزه و خواست مردم از پشتوانه دینی و اعتقادی برخوردار بوده و منافع و خواست صاحبان ثروت، سرمایه داران حاکم و نیرنگ بازان عالم سیاست تأثیری بر آن نخواهد داشت. دموکراسی حقیقی مردم سالاری برخاسته از دین و ایمان است. انگیزه مردم، برخاسته از دین، از احساس مسئولیت و از احساس تکلیف ملی و دینی است؛ لذا وارد میدان می شوند و در میان نامزدهای مختلف، گزینه خودشان را انتخاب می کنند. در حقیقت در چنین نظامی هیچ کس حق ندارد بر مردم حاکمیت داشته باشد مگر آنکه دارای معیارهای پذیرفته شده باشد و مردم او را پذیرفته باشند.به عبارت دیگردر نظام اسلامی دارا بودن معیارها کافی نیست؛ بلکه انتخاب مردم هم شرط لازم است و بدون انتخاب مردم امکان ندارد.  ایشان در جمله فوق به دو عنصر ضروری در راستای بر پایی و استمرار هر حاکمیتی، یعنی مشروعیت و مقبولیت اشاره کرده و در جایی دیگر می فرمایند: در اسلام تقوا و عدالت پایه اصلی مشروعیت است اما این مشروعیت بدون رأی مردم، مقبولیت و کارآیی ندارد لذا در اسلام رأی مردم اهمیت ویژه ای دارد. مجموع این بیانات به اهمیت اساسی نقش مردم در نظام دینی اشاره داشته و آنرا یکی از دو پایه اصلی خیمه حاکمیت بر می شمارد:.. در کشور ما به برکت نظام اسلامی، محور تصمیم گیری مردمند و چارچوب تصمیم گیری - هم برای مردم و هم برای مسئولان - احکام و شریعت اسلامی است. برخلاف تلاش هایی که در راستای اثبات خودکامگی و توتالیتره جلوه دادن حکومت اسلامی و پافشاری هایی که بر تضاد ذاتی آن با اراده و خواست حقیقی مردم و نفی هرگونه مشارکت عمومی در این چنین نظامی صورت می گیرد، مردمی بودن از پایه ها و شاخصه های اصلی نظام و اراده و خواست مردم در چارچوب ارزش های الهی، تعیین گر حقیقی است. مردمی بودن در نظام جمهوری اسلامی، یک شاخصه اصلی است؛ یعنی رأی مردم، کرامت مردم، خواست مردم، از جمله عناصر اصلی در نظام جمهوری اسلامی و این بنای مستحکم است. رأی مردم تعیین کننده است. در نظام جمهوری اسلامی... حرکت در چارچوب دین خداست و اراده مردم، تعیین کننده مطلق است. به دیگر بیان خواست، اراده و ایمان مردم و حتی عواطف آنان پایه اصلی حکومت اسلامی است و ما نیز در جمهوری اسلامی ایران به این مهم، اعتقاد داریم. با تشریح جایگاه مهم و نقش حساس و سرنوشت ساز مردم و اتکای واقعی نظام اسلامی به مبانی اسلامی از یک سو و به اراده مردمی از دیگر سو – به عنوان دو عنصر و پایه اساسی حکومت دینی – روشن شد که حکومت دینی نه تنها بر پایه تقلب و از راه غلبه، زور و سرکوب، بر مردم و تقدیراتشان حاکم نمی شود بلکه حضور مردم را در بسیاری از عرصه های سیاسی و اجتماعی (به ویژه در زمینه تأسیس و استمرار حاکمیت و اقتدار سیاسی آن) ضروری برشمرده و برای آن اهمیت فوق العاده ای قائل است. و این گونه است که حکومت اسلامی، حکومت استبدادی نیست. و خودکامگی و خودرأیی و استبداد در قاموس سیاسی نظام دینی راهی ندارد؛ چه اینکه در این اندیشه اساسا میان خدا محوری و مردم محوری تضادی نیست تا حکومت دینی در مقام اختیارِ میان یکی از این دو به آفت استبداد زدگی و خودکامگی دچار شود. در تفکر اسلامی اندیشه خدا محوری با اندیشه مردم محوری هیچ منافاتی ندارد و در حکومت دینی،مردم اصل و همه کاره هستند.

    مطالعه بيشتر »
RSS